|
آرامم با تو
شخصی_شعر_دلنوشته_حرف دل
|
اینروزا برام پر از اتفاق بود ، دقیق روز بعد تولد که پست گذاشتم «هر تولد یعنی یه مرگ» بهم خبر دادند که زن داییام به دیار باقی پیوست و این جمله برام معنای عجیبی گرفت با اینکه باورش داشتم ولی با این اتفاق حسابی در سلول به سلول تنم لمس شد .... دیروز هم تن سرد و یخ زده اش رو به آغوش گرم خاک سپردند هنوز لبخند به لب داشت چقدر لبخندش شیرین و دوست داشتنی بود وقتی خاطرات کودکیام رو مرور میکردم هیچ وقت لبهای این زن خالی از خنده نبود یه مادر مهربون و دوستداشتنی که عاشق بچهها بود تایم زیادی از کودکیهام رو توی حیاط بزرگ خونشون سپری کرده بودم و صبورانه بازی های کودکی ما رو تحمل میکرد بارها زانوهای زخمیام رو با آرامش و صبر و حوصله درمان کرده بود و انگشتان ظریف و کشیده اش اشک چشمم رو پاک کرده بود ، دختر بچه شیطونی که همیشه توی جمع پسرها بودم و چون جثه کوچکی داشتم همیشه توی بازی ها آسیب میدیدم یادش بخیر امروز که اومدم خونتون علاالدین کوچیکی که موقع قهر کردنهام بهم میدادی تا آروم بشم و موهام رو میبافتی و برام قصهی علاالدین و غول چراغ جادو رو تعریف میکردی توی طاقچه بالای تلویزیون خودنمایی میکرد ... آخرین بار تعطیلات عید نوروز بود که دیدمش با اینکه سلول های خاکستری مغزش تصمیم گرفته بودند که کم کم خودشون رو خاموش کنند و در سکوتی آرام یکی یکی بمیرند ولی سلول های مهربون قلبش هنوز زنده و سرحال تمام خاطرات کودکی ما رو بیاد داشت و با روی خوش ازم استقبال کرد و با خنده بهم گفت هنوزم زود رنجی قشنگم چرا دیگه نمیای با پسرا بازی کنی ؟! زیاد زندگی رو سخت نگیر اینجوری روزای زندگی سختتر میگذره ، بازم مثل همیشه خندیدی و دستی به موهام کشیدی و گفتی خیلی وقته که انگشتام دیگه جون نداره که موهای کسی رو ببافه و اشکی توی چشمات جمع شد اونجا بود که فهمیدم خودت رو از زندگی سخت اکنون پرت کرده بودی توی گذشتهی شیرین بچگیهامون 🥺 الان دیگه نیستی وما همه بزرگ شدیم ولی با رفتنت بازم همبازیهای بچگیمون رو دور هم جمع کردی ، امروز در اوج دلتنگی از گذشته کلی خاطره بازی داشتیم و خنده و گریه رو باهم ترکیب کردیم ..... امشب دلم کلی گریه داشت ولی بازم به یاد لبهای پر از خندهات لبخند مهمون لبهام شد و با چشمای پر از اشک برات نوشتم هر جا هستی در آرامش و شادی باشی 🙏🖤 #آرام🥹 [ 2024/7/7 ] [ 22:38 ] [ Aram ]
[ ]
|