|
آرامم با تو
شخصی_شعر_دلنوشته_حرف دل
|
عقل در شرحش چو خر در گل بخفت شرح عشق و عاشقی هم عشق گفت
آفتاب آمد دلیل آفتاب گر دلیلت باید از وی رو متاب
از وی ار سایه نشانی میدهد شمس هر دم نور جانی میدهد
سایه، خواب آرد تو را همچون سمر چون برآید شمس انشق القمر
خود غریبی در جهان چون شمس نیست شمس جان باقیست کاو را امس نیست
شمس در خارج اگر چه هست فرد میتوان هم مثل او تصویر کرد
شمس جان کو خارج آمد از اثیر نبودش در ذهن و در خارج نظیر
در تصور ذات او را گُنج کو؟ تا درآید در تصور مثل او
چون حدیث روی شمسالدین رسید شمس چارمآسمان سر در کشید
واجب آید چونکه آمد نام او شرح کردن رمزی از انعام او
این نفس جان دامنم برتافتهست بوی پیراهان یوسف یافتهست
کز برای حقِ صحبت سالها بازگو حالی از آن خوش حالها
تا زمین و آسمان خندان شود عقل و روح و دیده صدچندان شود
لاتکلفنی فانی فی الفنا کلت افهامی فلا احصی ثنا
کل شیء قاله غیرالمفیق ان تکلف او تصلف لا یلیق
من چه گویم یک رگم هشیار نیست شرح آن یاری که او را یار نیست
شرح این هجران و این خون جگر این زمان بگذار تا وقت دگر #مولانای جان
من چه گویم یک رگم هشیار نیست شرح آن یاری که او را یار نیست
شرح این هجران و این خون جگر این زمان بگذار تا وقت دگر چه زیبا گفته اینجا جناب مولانا 🥹🥹🥹 💫 عشق یار همیشگی تون 💫 ✍️آرام 🥹 [ 2024/9/26 ] [ 23:22 ] [ Aram ]
[ ]
|